عصر بی اخلاقی
آیا آمریکا می تواند نظم لیبرال را از طریق ابزارهای غیر لیبرال نجات دهد؟
محمد اکرام یاور
راینهولد نیبور متکلم در سال 1946 نوشت «به نظر من این بیانیه بسیار مختصر از وضعیت انسانی است.» نیبور پس از آن می نوشت که یک جنگ جهانی فاتحان را مجبور به انجام شرارت بزرگ کرد تا از شر بی حساب بزرگتر جهانی که توسط تهاجمی ترین رژیم های آن اداره می شود جلوگیری کنند. او شاهد شروع یک درگیری جهانی دیگر بود که در آن ایالات متحده به طور دورهای ارزشهای خود را زیر پا میگذاشت تا از آنها دفاع کند. اما سوال اساسی که نیبور مطرح کرد اینکه چگونه دولت های لیبرال می توانند اهداف شایسته را با وسایل نامطلوب مورد نیاز برای دستیابی به آنها آشتی دهند بی زمان است. این یکی از دردسرسازترین معضلاتی است که امروز ایالات متحده با آن مواجه است.جو بایدن رئیس جمهور ایالات متحده با تعهد به راه انداختن یک رقابت سرنوشت ساز بین دموکراسی و خودکامگی روی کار آمد. پس از حمله روسیه به اوکراین او کشورهای همفکر خود را به مبارزه «میان آزادی و سرکوب، بین نظم مبتنی بر قوانین و نظمی که با زور وحشیانه اداره میشود» فراخواند. تیم بایدن واقعاً در رقابت خود با چین و روسیه حرکتهای بزرگی انجام داده است و همبستگی میان دموکراسیهای پیشرفته را تقویت کرده است که میخواهند با کنترل استبداد قدرتمند از آزادی محافظت کنند. اما حتی قبل از اینکه جنگ بین حماس و اسرائیل انبوهی از مشکلات خود را به نمایش بگذارد دولتی که بر ماهیت ایدئولوژیک رقابت قدرتهای بزرگ تأکید کرده بود خود را در دام دنیایی از لحاظ اخلاقی مبهم میدید.در آسیا بایدن برای جلب نظر هند عقب مانده ویتنام کمونیست و دیگر کشورهای نه چندان لیبرال خم شده است. در اروپا ضرورتهای زمان جنگ نگرانیها را در مورد استبداد خزنده در جبهههای شرقی و جنوبی ناتو خاموش کرده است. در خاورمیانه بایدن به این نتیجه رسیده است که دیکتاتورهای عرب منحوس نیستند بلکه شرکای حیاتی هستند. دفاع از نظم در معرض تهدید مستلزم احیای جامعه جهان آزاد است. همچنین ظاهراً مستلزم تقویت قوس دموکراسیهای ناقص و خودکامگیهای آشکار در سراسر جهان است. استراتژی متضاد بایدن واقعیتهای ائتلافسازی معاصر را منعکس میکند: وقتی صحبت از مقابله با چین و روسیه به میان میآید اتحادهای دموکراتیک تا آنجا پیش میروند. رویکرد بایدن همچنین نشان دهنده تنش عمیق تر و پایدارتر است. منافع آمریکا به طور جدایی ناپذیری با ارزشهای آمریکایی گره خورده است ایالات متحده معمولاً وارد رقابت قدرتهای بزرگ میشود زیرا میترسد استبدادهای قدرتمند در غیر این صورت جهان را برای دموکراسی ناامن کنند. اما عصر درگیری همواره تا حدی به عصر بی اخلاقی تبدیل میشود زیرا تنها راه برای محافظت از جهانی مناسب برای آزادی، خواستگاری شرکای ناپاک و انجام اعمال ناپاک است.انتظار بیشتری از این داشته باشید. اگر خطرات رقابتهای امروزی به اندازه ادعای بایدن بالا باشد واشنگتن برای مهار دشمنان خود دست به رفتارهای بدبینانهای خواهد زد. با این حال رفتار مصلحت اندیشی محض مملو از خطراتی است از سرخوردگی داخلی گرفته تا از بین رفتن عدم تقارن اخلاقی که مدت هاست نفوذ ایالات متحده را در امور جهانی تقویت کرده است. استراتژی برای یک ابرقدرت لیبرال هنر ایجاد توازن قدرت بدون براندازی اهداف دموکراتیک است. ایالات متحده در آستانه کشف مجدد این است که چقدر می تواند سخت باشد.
یک بازی کثیف
بایدن همیشه در مورد یک چیز درست گفته است درگیری بین قدرتهای بزرگ تضاد افکار و منافع یکسان است. در قرن هفدهم جنگ سی ساله ناشی از اختلافات عقیدتی نه کمتر از مبارزه برای برتری اروپا بود. در اواخر قرن هجدهم سیاست فرانسه انقلابی ژئوپلیتیک کل قاره را متحول کرد. جنگ جهانی دوم برخورد سنتهای سیاسی رقیب دموکراسی و توتالیتاریسم و همچنین اتحادهای رقیب بود. یواخیم فون ریبنتروپ وزیر امور خارجه آلمان در سال 1940 اعلام کرد “این جنگ تصادفی نبود بلکه مسئله عزم یک سیستم برای نابودی سیستم دیگر بود.” وقتی قدرتهای بزرگ میجنگند این کار را فقط بر سر زمین و افتخار انجام نمیدهند. آنها بر سر اینکه کدام ایدهها کدام ارزشها مسیر بشریت را مشخص میکند میجنگند.از این نظر رقابت ایالات متحده با چین و روسیه آخرین دور درگیری طولانی بر سر این است که آیا جهان توسط لیبرال دموکراسی ها شکل خواهد گرفت یا دشمنان خودکامه آنها. در جنگ جهانی اول جنگ جهانی دوم و جنگ سرد حکومتهای استبدادی در اوراسیا با دستیابی به برتری در آن خشکی مرکزی به دنبال برتری جهانی بودند. سه بار ایالات متحده مداخله کرد، نه فقط برای تضمین امنیت خود بلکه برای حفظ توازن قوا که امکان بقا و گسترش لیبرالیسم را فراهم می کرد به قول وودرو ویلسون رئیس جمهور ایالات متحده «جهان را برای دموکراسی ایمن می کند». پرزیدنت فرانکلین روزولت در سال 1939 به نکته مشابهی اشاره کرد و گفت «زمانی در امور مردم فرا می رسد که آنها باید آماده شوند تا نه تنها از خانه خود بلکه از اصول ایمان و انسانیت دفاع کنند که کلیساها، دولت هایشان و تمدن آنها پایه گذاری شده است.» با این حال همانطور که روزولت فهمید تعادل قدرت یک بازی کثیف است.دموکراسی های غربی در جنگ جهانی دوم فقط با کمک به ظالم وحشتناک جوزف استالین برای سرکوب دشمن وحشتناک تر آدولف هیتلر پیروز شدند. آنها از تاکتیک هایی مانند بمباران آتش و بمباران اتمی شهرهای دشمن استفاده می کردند که در زمان های کمتر ناامید کننده ای نفرت انگیز بود. ایالات متحده پس از آن جنگ سرد را به دلیل اعتقاد خود به راه انداخت همانطور که رئیس جمهور هری ترومن اعلام کرد که این جنگ “بین راه های زندگی جایگزین” است. نزدیکترین متحدان ایالات متحده دموکراسی هایی بودند که جهان غرب را تشکیل می دادند. با این حال حفظ خط در یک مبارزه پرمخاطره شامل برخی اقدامات عمیقاً مشکوک حتی غیر دموکراتیک نیز بود. در جهان سومی که با بیثباتی دچار تشنج شده بود ایالات متحده از ظالمان دست راستی به عنوان نیابت استفاده کرد. نفوذ کمونیست ها را از طریق کودتا مداخلات پنهان و آشکار و ضد شورش ها با تلفات سرسام آور سرکوب کرد. پنتاگون برای جلوگیری از تجاوز در امتداد محیط جهانی بر تهدید استفاده از سلاحهای هستهای چنان مخرب تکیه کرد که به کارگیری واقعی آنها نمیتواند نتیجه سازندهای داشته باشد. برای بستن حلقه دور اتحاد جماهیر شوروی واشنگتن در نهایت با یک کمونیست قاتل دیگر رهبر چین مائو تسه تونگ شریک شد. و برای کاهش سیاست مهار مقامات ایالات متحده گاهی تهدید شوروی را اغراق می کنند یا به سادگی مردم آمریکا را در مورد سیاست هایی که به نام آنها انجام می شود فریب می دهند.استراتژی مستلزم تعیین اولویتها است و مقامات آمریکایی معتقد بودند که برای جلوگیری از شرارتهای بزرگتر به شرارتهای کمتری نیاز است مانند شورشهای کمونیسم در مناطق حیاتی یا دموکراسیها که قبل از اینکه خیلی دیر شود قدرت و هدف خود را پیدا نمیکنند. نتیجه نهایی از پیروزی ایالات متحده در جنگ سرد جهانی ایمن تر از غارت استبدادی و امن تر از قبل برای آزادی بشر نشان می دهد که آنها در حالت تعادل درست بودند. در طول مسیر این واقعیت که واشنگتن چنین هدف شایستهای را در برابر چنین حریفی نالایق دنبال میکرد ابهامات اخلاقی درگیری را آسوده میکرد. همانطور که NSC-68 سند راهبردی تاثیرگذار که ترومن در سال 1950 تصویب کرد (به نقل از الکساندر همیلتون) بیان کرد «وسایلی که باید به کار گرفته شوند باید با میزان شیطنت متناسب باشند». زمانی که غرب با دشمنی توتالیتر مواجه بود که مصمم بود بشریت را به شکل خود بازسازی کند ظاهراً میتوان برخی ابزارهای بسیار زشت را توجیه کرد.با این حال این راحتی بی نهایت نبود و جنگ سرد شاهد دعواهای شدیدی بود که آیا ایالات متحده اولویت های خود را درست انجام می داد یا خیر. در دهه 1950 شاهین ها واشنگتن را به دلیل انجام ندادن کافی برای عقب راندن کمونیسم در اروپای شرقی با سکوی حزب جمهوری خواه در سال 1952 به عنوان “منفی، بیهوده و غیراخلاقی” مورد تمسخر قرار دادند. در دهههای 1960 و 1970 انبوهی از بداخلاقیها جنگی خونین و نادرست در ویتنام حمایت از گروهی از دیکتاتورهای ناپسند افشای توطئههای ترور سیا بسیاری از منتقدان لیبرال را متقاعد کرد که ایالات متحده به ارزشهایی که ادعا میکرد دفاع میکند خیانت میکند. در همین حال تعقیب تنش زدایی با اتحاد جماهیر شوروی راهبردی که بر تقابل ایدئولوژیک در جستجوی ثبات دیپلماتیک تأکید نداشت برخی محافظه کاران را بر آن داشت که ادعا کنند واشنگتن در حال رها کردن شرایط عالی اخلاقی است. در طول دهه 1970 و پس از آن این بحث ها سیاست ایالات متحده را تحت تأثیر قرار داد. حتی در این رقابتهای مانوی ارتباط استراتژی با اخلاق چالشی مستمر بود.در واقع اعمال نادرست جنگ سرد منجر به مجموعه ای از محدودیت های قانونی و اداری شد از ممنوعیت ترور سیاسی گرفته تا الزامات اطلاع رسانی به کمیته های کنگره در مورد اقدامات مخفیانه که عمدتاً امروزه پابرجا هستند. از زمان جنگ سرد این محدودیتها با محدود کردن کمک به کودتاچیانی که دولتهای منتخب را سرنگون میکنند و واحدهای نظامی که در نقض فاحش حقوق بشر شرکت میکنند تکمیل شده است. آمریکایی ها به وضوح از برخی اقداماتی که برای پیروزی در جنگ سرد استفاده کرده بودند پشیمان بودند. سوال این است که آیا آنها می توانند بدون آنها کار کنند زیرا رقابت جهانی دوباره داغ می شود؟
ایده ها مهم هستند
تهدیدهای دشمنان خودکامه انگیزه های ایدئولوژیک در سیاست ایالات متحده را با تأکید بر برخورد ایده ها که اغلب منجر به تنش های جهانی می شود افزایش می دهد. بایدن از زمان روی کار آمدن تهدید رقبای ایالات متحده، به ویژه چین را کاملاً ایدئولوژیک تعریف کرده است.بایدن بارها اعلام کرده است که جهان به یک “نقطه عطف” رسیده است. در مارس 2021 او پیشنهاد کرد که مورخان آینده در حال بررسی این موضوع باشند که چه کسی موفق شد: خودکامگی یا دموکراسی. بایدن استدلال میکند که در اصل رقابت آمریکا و چین آزمونی است که نشان میدهد کدام مدل بهتر میتواند خواستههای دوران مدرن را برآورده کند. مقامات آمریکایی می ترسند اگر چین به قدرت برتر جهان تبدیل شود، استبداد را در کشورهای دوست تثبیت کند و در عین حال دولت های دموکراتیک را در کشورهای متخاصم مجبور کند. فقط شاهد باشید که چگونه پکن از اهرم های اقتصادی برای مجازات انتقادات جوامع دموکراتیک از استرالیا تا نروژ از سیاست های خود استفاده کرده است. در ایمن ساختن سیستم برای لیبرالیسم چین مسلط آن را برای لیبرالیسم در نقاط دور و نزدیک ناامن می کند.حمله روسیه به اوکراین تز بایدن را تقویت کرد. این یک مطالعه موردی در مورد تهاجم و جنایات استبدادی و هشداری بود که جهانی تحت رهبری دولتهای غیرلیبرال بهویژه برای دموکراسیهای آسیبپذیر در آن نزدیکی بهشدت خشونتآمیز خواهد بود. هفتهها پس از آنکه شی جین پینگ رئیسجمهور چین و ولادیمیر پوتین رئیسجمهور روسیه شراکت راهبردی «بدون محدودیت» را امضا کردند تهاجم به اوکراین همچنین شبح یک حمله هماهنگشده خودکامه به نظم بینالمللی لیبرال را افزایش داد. بایدن توضیح داد که اوکراین جبهه مرکزی در «نبرد بزرگتر برای » بود. اصول اساسی دموکراتیک.» بنابراین، ایالات متحده جهان آزاد را علیه «دشمنان فانی دموکراسی» متحد خواهد کرد. شوک جنگ اوکراین همراه با دست ثابت رهبری ایالات متحده اتحادیه فراآتلانتیکی از دموکراسیها را گسترش داد. سوئد و فنلاند به دنبال عضویت در ناتو بودند. غرب از اوکراین حمایت کرد و هزینه های سنگینی بر روسیه تحمیل کرد. دولت بایدن همچنین با ایجاد شبکه ای از روابط دموکراتیک در سراسر کشور به دنبال محدود کردن چین بود. اتحادهای دوجانبه با کشورهایی مانند ژاپن و استرالیا را ارتقا داده است. این کشور Quad (گفتگوهای امنیتی و دیپلماتیک با استرالیا، هند و ژاپن) را بهبود بخشیده و AUKUS (یک مشارکت نظامی با استرالیا و بریتانیا) را ایجاد کرده است. و نهادهای چندجانبه موجود مانند G-7 را برای مقابله با خطر پکن تغییر کاربری داده است. حتی زمزمه هایی درباره ائتلاف «سه به علاوه یک» وجود دارد استرالیا، ژاپن، ایالات متحده و تایوان که برای دفاع از دموکراسی خط مقدم در برابر حمله چین همکاری می کند.این روابط فراتر از مرزهای منطقه ای است. اوکراین از دموکراسیهای آسیایی مانند کره جنوبی کمک میگیرد که میدانند در صورت شکست نظم لیبرال امنیت آنها آسیب خواهد دید. دموکراسی ها از چندین قاره گرد هم آمده اند تا با اجبار اقتصادی چین مقابله کنند با افزایش نظامی چین مقابله کنند و دسترسی این کشور به نیمه هادی های پیشرفته را محدود کنند. مشکل اصلی برای ایالات متحده اتحاد سست قدرت های تجدیدنظرطلب است که از هسته اوراسیا به بیرون رانده می شوند. پاسخ بایدن یک ائتلاف جهانی منسجم از دموکراسی ها است که از حاشیه ها عقب نشینی می کند.امروز آن دموکراسی های پیشرفته بیش از هر زمان دیگری در دهه های گذشته متحد شده اند. در این راستا بایدن هدف اساسی استراتژی ایالات متحده دفاع از نظم لیبرال در معرض خطر را با روش ها و شرکای مورد استفاده برای پیگیری آن هماهنگ کرده است. با این حال در سراسر سه منطقه کلیدی اوراسیا واقعیتهای آشفتهتر رقابت، پرسش نیبور را دوباره مطرح میکند.
دوستان جنجالی
وضعیت اروپا را در نظر بگیرید. ناتو عمدتاً اتحادی از دموکراسی ها است. اما حفظ این پیمان در طول جنگ اوکراین مستلزم آن بوده است که بایدن تمایلات غیرلیبرالی یک دولت لهستان را کم اهمیت جلوه دهد که تا زمان شکست انتخاباتی اش در اکتبر به طور سیستماتیک کنترل ها و تعادل ها را از بین می برد. تامین امنیت جناح شمالی آن، با استقبال از فنلاند و سوئد شامل تجارت اسب بخار دیپلماتیک شده است که علاوه بر تضعیف مکرر منافع ایالات متحده، کشورش را به سمت حکومت استبدادی هدایت می کند.در آسیا دولت بیشتر سال های 2021 و 2022 را صرف حفظ روابط ایالات متحده با فیلیپین کرد در آن زمان رودریگو دوترته مردی که جنگ مواد مخدر او هزاران کشته برجای گذاشت. بایدن به سختی از هند به عنوان سنگری در برابر چین یاد می کند حتی اگر دولت نارندرا مودی نخست وزیر سخنرانی را مهار کرده رهبران مخالف را مورد آزار و اذیت قرار داده به نارضایتی های مذهبی دامن زده و گفته می شود مخالفان را در خارج از کشور کشته است. و پس از بازدید از دهلی نو در سپتامبر 2023 بایدن به هانوی سفر کرد تا با رژیم تک حزبی ویتنام “مشارکت استراتژیک جامع” امضا کند. بار دیگر ایالات متحده از برخی کمونیست ها برای مهار برخی دیگر استفاده می کند.سپس خاورمیانه وجود دارد جایی که ائتلاف «جهان آزاد» بایدن خدمه کاملاً متشکل است. در سال 2020 بایدن تهدید کرد که عربستان سعودی را بر سر قتل جمال خاشقجی روزنامهنگار «محرم» خواهد کرد. تا سال 2023 دولت او که از حملات چین و افزایش قیمت بنزین وحشت زده بود سعی داشت آن کشور را به جدیدترین متحد پیمان واشنگتن تبدیل کند. علاوه بر این این ابتکار بخشی از مفهومی بود که از دولت ترامپ به ارث رسیده بود که در آن ثبات منطقهای مبتنی بر نزدیکی بین حکومتهای خودکامه عربی و یک دولت اسرائیلی با گرایشهای غیرلیبرال خود است در حالی که آرمانهای فلسطینی عمدتاً به سمتی کشیده میشد. پس جای تعجب نیست که حقوق بشر و آزادی های سیاسی در روابط با کشورهای مصر تا امارات متحده عربی کاهش یافت. بایدن همچنین برای جلوگیری از خفه شدن دموکراسی در تونس کار چندانی انجام نداد درست همانطور که او به طور موثر تصمیم گرفته بود تا دموکراسی در معرض خطر افغانستان را در سال 2021 کنار بگذارد.در واقع اگر سال 2022 سال پرشور لفاظی بود، سال 2023 سال اقامت ناخوشایند بود. ارجاعات به «نبرد بین دموکراسی و استبداد» در سخنرانیهای بایدن کمتر شد زیرا دولت بازیهای بزرگی انجام داد که این توصیف از جهان را به چالش کشید. پست های کلیدی مرتبط با حقوق بشر در کاخ سفید و وزارت امور خارجه خالی بود. دولت تحریمها علیه ونزوئلا را لغو کرد ابتکاری که علناً به عنوان تلاشی برای تضمین انتخابات آزادتر و عادلانهتر توصیف میشود اما عمدتاً تلاشی برای وادار کردن رژیم سرکوبگر به توقف صادرات پناهندگان و شروع صادرات بیشتر نفت بود. و هنگامی که یک حکومت نظامی دولت منتخب نیجر را سرنگون کرد مقامات ایالات متحده بیش از دو ماه منتظر ماندند تا کودتا را کودتا بدانند زیرا از ترس قطع کمک های ایالات متحده و در نتیجه راندن رژیم جدید به آغوش مسکو. چنین سازش هایی همواره بخشی از سیاست خارجی بوده است. اما امروز آنها به پویایی های کلیدی شهادت می دهند که مقامات ایالات متحده باید با آن مقابله کنند.
دهه تعیین کننده
اول، ریاضیات بی رحمانه ژئوپلیتیک اوراسیا است. دموکراسیهای پیشرفته در سطح جهانی از قدرت برتر برخوردارند اما در هر منطقه حساس، حفظ خط مقدم نیاز به مجموعهای التقاطی بیشتری دارد.لهستان مشکلات داخلی خود را داشته است. این همچنین محور لجستیکی ائتلاف حامی اوکراین است. با این وجود محل تلاقی دو قاره و دو دریا است. در آسیای جنوبی و جنوب شرقی مانع اصلی در برابر هژمونی چین صفی از شرکای نه چندان ایده آل است که از هند تا اندونزی حرکت می کنند. در خاورمیانه یک ابرقدرت حساس، یک ابرقدرت تنها خواهد بود. همبستگی دموکراتیک عالی است اما جغرافیا سرسخت است. در سرتاسر اوراسیا واشنگتن به دوستان غیرلیبرال نیاز دارد تا دشمنان غیرلیبرال خود را محدود کنند.میدان نبرد ایدئولوژیک نیز به شیوه های نامطلوبی تغییر کرده است. در طول جنگ سرد ضد کمونیسم به عنوان چسب ایدئولوژیک بین یک ابرقدرت دموکراتیک و متحدان خودکامه آن عمل کرد زیرا آنها میدانستند که اگر اتحاد جماهیر شوروی پیروز شود تمام شدهاند. اما اکنون دشمنان ایالات متحده نوعی خودکامگی را نشان می دهند که از نظر وجودی کمتر تهدیدی برای سایر کشورهای غیردموکراسی است قدرتمندان در خلیج فارس یا در مجارستان احتمالاً شباهت بیشتری با شی و پوتین دارند تا با بایدن. شکاف بین اقتدارگرایان «خوب» و «بد» کمتر از گذشته است که باعث میشود ایالات متحده سختتر کار کند و بیشتر بپردازد تا شرکای غیرلیبرال را بهطور ناقص در کنار خود نگه دارد. زمانهای ناامیدکننده نیز نیازمند اقدامات اخلاقی ماهرانه هستند. زمانی که واشنگتن پس از جنگ سرد با هیچ چالش استراتژیک جدی مواجه نشد جریمه کمتری را برای پیشزمینه کردن ارزشهای خود پرداخت کرد. همانطور که حاشیه ایمنی کاهش می یابد مبادله بین قدرت و اصل افزایش می یابد. در حال حاضر جنگ یا تهدید آن شرق آسیا، اروپا و خاورمیانه را تهدید می کند. بایدن می گوید سال 2020 “دهه تعیین کننده” برای جهان خواهد بود. همانطور که وینستون چرچیل در سال 1941 به طعنه گفت: “اگر هیتلر به جهنم حمله می کرد حداقل به شیطان در مجلس عوام اشاره مطلوبی می کردم.” هنگامی که تهدیدات وخیم هستند دموکراسی ها برای گردآوری ائتلاف ها و جلوگیری از نفوذ دشمن آنچه را که لازم است انجام می دهند. بنابراین طنز محوری رویکرد واشنگتن به رقابت این است که همان چالشهایی که انرژی ایدئولوژیک آن را فعال میکند حفظ دیپلماسی ایالات متحده را دشوارتر میکند.تاکنون مصالحههای اخلاقی سیاست ایالات متحده امروز در مقایسه با جنگ جهانی دوم یا جنگ سرد بسیار کم است تا حدی به این دلیل که محدودیتهای روشهای نامطلوب قویتر از زمانی است که هیتلر و استالین زمین را تعقیب کردند. اما قوانین و هنجارها می توانند مطابق با شرایط یک کشور تغییر کنند. بنابراین بایدن و جانشینان او به زودی با واقعیتی دلهره آور روبرو شوند رقابت های پرمخاطره، کشورها و رهبران را به جاهایی می برد که هرگز به دنبال آن نبودند.زمانی که جنگ سرد شروع شد تعداد کمی از مقامات تصور می کردند که واشنگتن مداخلات مخفیانه از افغانستان به آنگولا انجام دهد. فقط سه سال پیش به ندرت کسی پیشبینی میکرد که ایالات متحده به زودی با یک جنگ نیابتی که به معنای خونریزی ارتش پوتین در اوکراین است خواهد جنگید. با تشدید رقابت های حاضر تاکتیک های مورد استفاده برای اجرای آنها می تواند شدیدتر شود.واشنگتن ممکن است خود را به طور پنهانی در تلاش برای برهم زدن تعادل در انتخابات در برخی از ایالتهای نوسانی حیاتی بیابد اگر جایگزین این باشد که آن کشور به شدت به سمت مسکو یا پکن حرکت کند. این کشور می تواند از اجبار برای دور نگه داشتن تاسیسات نظامی آمریکای لاتین و دیگر زیرساخت های حیاتی از دست چین استفاده کند. و اگر ایالات متحده قبلاً در مورد تأیید کودتا در کشورهای دور از دسترس دوگانگی دارد شاید جنایات بسیار بزرگتری را که توسط یک شریک مهمتر در مکان مهمتری مرتکب شده است توجیه کند.کسانی که شک دارند که واشنگتن به ترفندهای کثیف متوسل شود حافظه کوتاه و تخیل محدودی دارند. اگر رقابتهای امروزی واقعاً سرنوشت بشریت را رقم میزند چرا یک ابرقدرت هوشیار تقریباً هیچ کاری برای برتری نمیکند؟
خودت را گم نکن
دلیلی برای خجالت بی جهت در این مورد وجود ندارد. کشوری که فاقد اعتماد به نفس برای دفاع از منافع خود باشد قدرت دستیابی به اهداف بزرگ در امور جهانی را نیز نخواهد داشت. به عبارت دیگر آسیبی که ایالات متحده با درگیر شدن با متحدان مشکوک و درگیر شدن در رفتار مشکوک به ارزش های خود وارد می کند مطمئناً کمتر از آسیبی است که اگر روسیه بیش از حد تهاجمی یا چین نوتوتالیتر نفوذ خود را در سراسر اوراسیا و فراتر از آن گسترش دهد وارد می شود. همانطور که در دوران جنگ سرد ایالات متحده در نهایت می تواند بدهی های اخلاقی خود را در یک مبارزه طولانی بازپرداخت کند اگر با موفقیت سیستمی را حفظ کند که در آن دموکراسی به دلیل سرکوب شدیدترین دشمنانش شکوفا شود.با این حال اتخاذ یک ذهنیت خالص هدف، وسیله را توجیه می کند خطرناک خواهد بود زیرا همیشه نقطه ای وجود دارد که در آن ناپاک به معنای اهداف منصفانه فاسد است. حتی به جز این بی اخلاقی سریالی از نظر سیاسی مخرب خواهد بود کشوری که جمعیت آن برای دفاع از ارزش ها و همچنین منافع خود گرد هم آمده است برای همیشه از استراتژی که به نظر می رسد این ارزش ها را کنار می گذارد حمایت نخواهد کرد. و در نهایت بزرگترین نقص چنین استراتژی این است که مزیت قدرتمند ایالات متحده را از دست می دهد.در طول جنگ جهانی دوم همانطور که ریچارد اوری مورخ استدلال کرده است آرمان متفقین به طور گسترده ای عادلانه تر و انسانی تر از هدف محور بود که یکی از دلایلی است که اتحاد سابق کشورهای بیشتری را نسبت به دومی جذب کرد. در جنگ سرد این احساس که ایالات متحده هر چند ناقص برای حقوق و آزادیهای اساسی که کرملین سرکوب کرده بود به واشنگتن کمک کرد تا به سایر جوامع دموکراتیک و حتی برای مخالفان درون بلوک شوروی جلب شود. تاکتیک های رقابت قدرت های بزرگ نباید موضوع اصلی آن رقابت را مبهم کند. اگر جهان رقابتهای امروزی را بهعنوان بازیهای تنبلی بدون معنای اخلاقی بزرگتر ببیند ایالات متحده عدم تقارن مشروعیتی را که به خوبی به آن خدمت کرده است از دست خواهد داد.این یک معضل فرضی نیست. از اکتبر 2023 بایدن به درستی جنگ اسرائیل و حماس را به عنوان مبارزه ای بین یک دموکراسی معیوب و یک دشمن ظالم که به دنبال نابودی آن است، توصیف کرده است. توجیه قوی، اخلاقی و استراتژیک برای حمایت از یک متحد ایالات متحده در برابر نیابت شریر دشمن ایالات متحده ایران وجود دارد. علاوه بر این هیچ مقایسه اخلاقی جدی بین یک گروه تروریستی که غیرنظامیان را تجاوز می کند شکنجه می کند می رباید و می کشد و کشوری که عمدتاً در چارچوب محدودیت هایی که جنگ تحمیل می کند از آنها محافظت می کند وجود ندارد.با این حال به درستی یا نادرست، بخشهای بزرگی از جنوب جهانی جنگ را گواهی بر استانداردهای دوگانه آمریکایی میدانند مخالفت با اشغال و تصاحب سرزمینهای خارجی توسط روسیه اما نه توسط اسرائیل، و ارزش قائل شدن به جان و آزادی برخی از قربانیان بیش از دیگران. مبلغان روسی و چینی این پیام ها را تقویت می کنند تا بین واشنگتن و کشورهای در حال توسعه فاصله بیندازند. به همین دلیل است که دولت بایدن تلاش کرده و گاه تلاش کرده است تا حمایت از اسرائیل را با تلاشها برای کاهش آسیبهای ناشی از درگیری متعادل کند و به همین دلیل است که جنگ ممکن است نشان دهنده تمرکز مجدد ایالات متحده بر روند صلح با فلسطینیها باشد به همان اندازه که در حال حاضر امیدوارکننده نیست. به نظر می رسد. درسی که در اینجا وجود دارد این است که شایستگی یک موضوع ممکن است مورد مناقشه باشد اما برای ابرقدرتی که ارزشهای خود را در آستین خود میپوشاند هزینههای نفاق درک شده بسیار واقعی است.
قوانین رقابت
بنابراین موفقیت در این دور رقابت مستلزم تنظیم سازشهای اخلاقی ذاتی سیاست خارجی با یافتن اخلاقی است که در عین حال به اندازه کافی بیرحمانه و واقعبینانه باشد. اگرچه هیچ فرمول دقیقی برای این وجود ندارد مناسب بودن هر اقدامی به زمینه آن بستگی دارد برخی از اصول راهنما می توانند کمک کنند.اول اینکه اخلاق یک قطب نما است نه یک جلیقه تنگ. برای پایداری سیاسی و منافع شخصی استراتژیک دولتهای آمریکا باید به جهانی منطبق با ارزشهای آن اشاره کنند. اما ایالات متحده نمی تواند خود را با تلاش برای تجسم کامل این ارزش ها در هر تصمیم تاکتیکی فلج کند. همچنین حتی در لحظه ای که دموکراسی خود با تهدیدات داخلی مواجه است نباید قبل از اعمال نفوذ سازنده در خارج بر پاکسازی خود در داخل کشور پافشاری کند. اگر این کار را انجام دهد نظام توسط رژیمهایی شکل میگیرد که بیرحمتر هستند و کمتر در غل و زنجیر نقصهای خود هستند.ایالات متحده همچنین باید از اشتباه جایگزین نادرست اجتناب کند. باید انتخابها و شرکا را بر اساس احتمالات قابل قبول ارزیابی کند نه در برابر آرمانهای آرمانشهری. جایگزین واقع بینانه برای حفظ روابط با یک رژیم نظامی در آفریقا ممکن است تماشای مزدوران قاتل روسی باشد که خلاء را پر می کنند. آلترناتیو واقع بینانه برای تعامل با هند مودی ممکن است این باشد که آسیای جنوبی بیشتر در زیر سایه چینی قرار گیرد که مشتاقانه غیرلیبرالیسم را صادر می کند. به طور مشابه نزدیکی به یک رژیم سعودی که منتقدان خود را جدا می کند بسیار ناراحت کننده است. اما جایگزین واقع بینانه برای محمد بن سلمان ولیعهد سعودی احتمالاً رژیمی است که کاملاً سرکوبگر باقی می ماند و به مراتب کمتر متعهد به قدرت بخشیدن به زنان، مهار متعصبان مذهبی و در غیر این صورت تبدیل کشور به مکانی بازتر و بردبارتر است. در دنیایی از گزینههای بد سؤال مهم اغلب این است در مقایسه با چه چیزی بد است؟یک اصل راهنما دیگر چیزهای خوب همه یکباره به وجود نمی آیند. سیاستگذاران جنگ سرد گاهی کودتا و حمایت از رژیمهای سرکوبگر را به این دلیل توجیه میکردند که ممانعت از کمونیستی شدن کشورهای جهان سوم امکان دموکراتیک شدن آنها را حفظ میکند. این منطق به طرز مشکوکی راحت بود و در بسیاری موارد درست بود. کشورهای آمریکای لاتین و سایر مناطق در حال توسعه در نهایت با رسیدن به سطوح بالاتر توسعه گشایش های سیاسی را تجربه کردند و ارزش های دموکراتیک از غرب تابش می کرد. امروزه معاملات نامناسب گاهی اوقات می تواند به نتایج بهتری منجر شود. واشنگتن با عدم شکستن اتحاد ایالات متحده و فیلیپین در طول جنگ مواد مخدر دوترته این رابطه را تا زمانی که دولت همکاریتر و کمتر سختگیرانهتر ظهور کرد حفظ کرد. ایالات متحده با نزدیک ماندن به یک دولت لهستان با برخی گرایشات نگران کننده زمان خرید تا در اواخر سال گذشته رای دهندگان آن کشور ائتلافی را انتخاب کردند که قول تقویت نهادهای دموکراتیک خود را می داد. همین استدلال را میتوان برای درگیر ماندن با سایر دموکراسیها که در آن گرایشهای استبدادی آشکار میشود اما مکانیسمهای انتخاباتی دستنخورده باقی میمانند مجارستان و هند به نام چند مورد. به طور گسترده تر لیبرالیسم به احتمال زیاد در سیستمی که توسط یک دموکراسی رهبری می شود شکوفا می شود. بنابراین صرفاً جلوگیری از صعود حکومتهای استبدادی قدرتمند ممکن است در نهایت به گسترش ارزشهای دموکراتیک در مکانهایی که زمانی نامساعد بود کمک کند.به طور مشابه ایالات متحده باید به خاطر داشته باشد که داشتن دیدگاه گسترده به اندازه نگاه بلند مدت حیاتی است. حمایت از دموکراسی و حقوق بشر یک پیشنهاد همه یا هیچ نیست. همانطور که دولت بایدن نشان داد معاملات معاملاتی با دیکتاتورها میتواند مکمل راهبردی باشد که بر همکاری دموکراتیک در هستهاش تاکید دارد. علاوه بر این احترام به ارزشهای آمریکایی چیزی فراتر از سرکوب رژیمهای سرکوبگر است. سیاست خارجی که استانداردهای زندگی بینالمللی را از طریق تجارت افزایش میدهد به مشکلات جهانی مانند ناامنی غذایی میپردازد و در مقابل جنگ قدرتهای بزرگ قرار میگیرد به خوبی در خدمت کرامت انسانی است. استراتژیای که بر چنین تلاشهایی تأکید میکند ممکن است در واقع برای کشورهایی جذابتر باشد از جمله دموکراسیهای در حال توسعه از برزیل تا اندونزی که در برابر چارچوببندی دموکراسی در مقابل خودکامگی مقاومت میکنند زیرا هیچ بخشی از مبارزه مانوی را نمیخواهند.البته این اصول میتوانند مانند دستور العملی برای عقلانیسازی به نظر برسند راهی برای توجیه بدترین رفتار با ادعای اینکه این رفتار به یک دلیل بزرگتر کمک میکند. بنابراین اصل مهم دیگر حکم همیلتون را زنده می کند که ابزار باید متناسب با شیطنت باشد. هر چه سازش بیشتر باشد بازده بیشتری را به همراه خواهد داشت یا آسیبی که از آن جلوگیری می کند باید باشد.با این استاندارد مورد همکاری با یک هند یا یک لهستان واضح است. این کشورها دموکراسیهای مشکلدار اما عمدتاً قابل تحسینی هستند که نقش مهمی در رقابتهای خشمگین بازی میکنند. تا زمانی که جهان فقط دارای دموکراسی های لیبرال باشد واشنگتن به سختی می تواند از جستجوی دوستان ناقص اجتناب کند.با این حال ایالات متحده باید در مورد خواستگاری با کشورهایی که مرتباً به همان شیوههایی که برای نظم لیبرال میداند مخربتر هستند محتاطتر باشد شکنجه یا قتل سیستماتیک مردم خود اجبار همسایگان خود یا صدور سرکوب به آن سوی مرزها چند نام ببرید به عنوان مثال عربستان سعودی که به طور دوره ای در برخی از این اقدامات شرکت می کند شریکی دردسرساز است. عربستان سعودی که آشکارا و به طور مداوم مرتکب چنین اعمالی می شود خطر نابودی پایه اخلاقی و دیپلماتیک روابط خود با ایالات متحده را در پی دارد. مقامات آمریکایی باید در تحریف یا بیثبات کردن سیاست سایر کشورها به ویژه سایر دموکراسیها برای منافع استراتژیک تردید بیشتری داشته باشند. اگر واشنگتن می خواهد به تجارت کودتا در آمریکای لاتین یا آسیای جنوب شرقی بازگردد، پیامدهای بدی که باید از آن جلوگیری کرد باید واقعاً شدید باشد شاید یک تغییر عمده و بالقوه پایدار در یک موازنه قدرت منطقه ای کلیدی برای توجیه سیاست ها به وضوح آشکار. در تنش با دلایلی که ایالات متحده مدعی دفاع از آن است. کاهش آسیب به آن علل به معنای توجه به یک اصل دیگر است بهبود حاشیه ای اهمیت دارد. واشنگتن رهبران امارات متحده عربی یا ویتنام را متقاعد نخواهد کرد که با کنار گذاشتن مدل داخلی خود دست به خودکشی سیاسی بزنند. اما اهرم در این روابط به هر دو صورت عمل می کند. کشورهایی که در خط تیراندازی قرار دارند به همان اندازه که به یک حامی ابرقدرت نیاز دارند نیاز دارند. مقامات ایالات متحده می توانند از این اهرم برای جلوگیری از سرکوب فراسرزمینی استفاده کنند به دنبال آزادی زندانیان سیاسی باشند انتخابات را کمی آزادتر و عادلانه تر کنند یا در غیر این صورت تغییراتی متوسط اما معنادار به دست آورند. انجام این کار ممکن است با متقاعد کردن طرفداران حقوق بشر و دموکراسی در کنگره بهای دست نخورده نگه داشتن این روابط باشد که کاخ سفید چنین مسائلی را به کلی فراموش نکرده است.این به یک اصل اضافی مربوط می شود ایالات متحده باید با دقت با خود صادق باشد. مقامات آمریکایی باید بدانند که متحدان غیرلیبرال متحدان گزینشی یا غیرقابل اعتمادی خواهند بود زیرا مدلهای داخلی آنها را در تضاد با هنجارهای مهم نظم لیبرال قرار میدهد و به این دلیل که تمایل به ایجاد خشم دارند که در نهایت ممکن است باعث انفجار شود. در همین راستا مشکل قوانینی که قطع کمکها را برای کودتاچیان الزامی میکند این است که آنها خودفریبی را تشویق میکنند. در مواردی که واشنگتن از پیامدهای استراتژیک ناشی از قطع روابط می ترسد مقامات ایالات متحده انگیزه دارند وانمود کنند که کودتا رخ نداده است. رویکرد بهتر مطابق با اصلاحات تصویب شده توسط کنگره در دسامبر 2022 چارچوبی است که به رؤسای جمهور اجازه می دهد از چنین محدودیت هایی به دلایل امنیت ملی چشم پوشی کنند اما آنها را مجبور می کند این انتخاب را بپذیرند و توجیه کنند. کار ایجاد مبادلات اخلاقی در سیاست خارجی با اعتراف به وجود آن مبادلات آغاز می شود.برخی از این اصول با برخی دیگر در تنش هستند به این معنی که کاربرد آنها در موارد خاص همیشه باید یک موضوع قضاوت باشد. اما مسئله آشتی دادن اضداد به یک اصل نهایی مربوط می شود ایده آلیسم سر به فلک کشیده و واقع گرایی وحشیانه می توانند همزیستی داشته باشند. در طول دهه 1970 بحث های اخلاقی اجماع جنگ سرد را به هم زد. در طول دهه 1980 رونالد ریگان رئیسجمهور ایالات متحده با ترکیب انعطافپذیری تاکتیکها و وضوح هدف این اجماع را بهاندازه کافی ترمیم کرد اما هرگز به طور کامل آن را بازسازی نکرد.ریگان از دیکتاتورهای وحشتناک، نظامیان قاتل و “جنگجویان آزادی” اوباش در جهان سوم حمایت می کرد گاهی اوقات از طریق ترفندهایی مانند رسوایی ایران-کنترا که خنده دار یا غیرقانونی بودند. با این حال او همچنین از جنبشهای دموکراتیک از شیلی تا کره جنوبی حمایت کرد. او محکومیتهای لفاظی کرملین را با تأییدیههای بلند آرمانهای غربی همراه کرد. نکته مهم این است که اقدامات خشن ممکن است قابل تحملتر باشند اگر بخشی از بسته بزرگتری باشند که در گفتار و عمل بر ارزشهایی که باید رویکرد ایالات متحده به جهان را تثبیت کند تأکید میکند. برخی این را تشدید نفاق خواهند دانست. در واقع این بهترین راه برای حفظ تعادل سیاسی، اخلاقی و استراتژیک است که یک ابرقدرت دموکراتیک به آن نیاز دارد.